تبليغاتX
صدای بی صدا
 
حرفهای دلم
 

دل آدمی در کف دستانم بود و آن آدم همه چیزش در دلش بود و دستان من پهنه ای از دنیای نا محدود...

... در دلش هزاران غم فراموش نشدنی موج می زد و هیچکس نتوانست در آن لحظه با دلش همدردی کند...

... کاش همیشه فقط یک لحظه در خاطر می ماند٬ لحظه ای که در دلش احساس غریب عاشقی باشد و زبان باز کند و عشقش را فریاد زند.

  نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم اردیبهشت 1386ساعت 3:9  توسط مهرداد  | 
 
  POWERED BY BLOGFA.COM