حرفهای دلم |
آخه هیچکی نمی آد خودش ببینه واسه چی این کارو کردی. بعدش هم هی ر به ر می گن بابا به چه دردی می خوره. تازه حالا فکر کن حتی یه بارم ندیده هیچی.

صدایی از دور سکوتم را شکست! صدایی که انگار از بطن آسمان می آمد اما آنقدر واضح بود که می شد به راحتی شنیدش.
صدا تنها یک چیز گفت:...
...باید بروی...
کاش پرواز را به خاطر داشتم آنگاه که بر فراز شهری آغشته به گناه می گذشتم و گناهی دیگر مرتکی نمی شدم.

... و خدا مرا به سوی سرزمینی راند که همه چیز در آن ساکن بود.
من هم می خوام کار خودمو بکنم٬ بذاز هر چی می خوان بگن.
|
|
POWERED BY BLOGFA.COM |
|